تبلیغات
تک شاخ - اعترافات جالب...
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : طیبه خانوم
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
واسه مسافرت کجا را انتخاب میکنی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال انبیاء

فال انبیاء

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

کد آیکون

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

!Code MUSIC new!code new music عینک سه بعدی - خرید انلاین عینک سه بعدی کد های زیباسازی
گالری عکس های زیبا
قالب وبلاگ
کد همین آهنگ
خرید اموزش پارکور - فروشگاه خرید اینترنتی اموزش پارکور



مرجع کد آهنگ برای وبلاگ

name="dewplayer"> name="flashvars" value= "mp3=http://dl.iranmelody.org/Music/1392/Bahman/Album/Hamid%20Askari%20-%20Khoshbakhti/Hamid%20Askari%20-%20Khoshbakhti%20128/Hamid%20Askari%20-%20Khoshbakhti%20128/11%20Eshghe%20Ye%20Tarafe.mp3&autostart=1&autoreplay=1&showtime=1&randomplay=1" >

مرجع کد آهنگ برای وبلاگ

ساعت دیواری فانتزی هاست لینوکس دستگاه ورزشی هاست لینوکس
تک شاخ
پنجشنبه 29 خرداد 1393 :: نویسنده : طیبه خانوم       

اعتراف میکنم
این من بودم که تو مدرسه میرفتم توالت جای رنگ ابی و قرمزشیر رو عوض میکردم.
قیافه بچه ها بعد اومدن از توالت خیلی دیدنی بود.








برا خوندن ادامش زحمت بکش ب ادامه مطلب برو
....

 

1* اعتراف می کنم پسر همسایمون دوتا سی دی از ویدیوکلوپ برداشته بود. گفتم که بده من هم ببینم. اون هم گفت به شرط اینکه یه سی دی جدید بدی. من هم که هیچی نداشتم رو یه سی دی الکی نوشتم کشتی رانی در کوهستان و بهش گفتم این فیلم رو هیچ جا ندارن. خیلی خوبه! خلاصه خیلی تعریف کردم اون دوتا سی دی رو ازش گرفتم


 2* چند شب قبل خواب دیدم از کنار فلکه شهرداری با موتور یه تیکه خلاف رفتم تا به اون طرف رسیدم از شانس بد ما دیدم پلیس ها وایسادن میگن ایست ایست! ما هم همون وسط خیابون وایسادیم. حالا مونده بودیم یه دنده بزنیم فرار کنیم یا موتور رو بدیم تحویل شون! خواستم فرار کنم دیدم به سربازه گفت شلیک کن!!! خلاصه آخرش موتور رو گرفتن. حالا حتما میگین این چه ربطی به اعتراف کردن داره؟ آخه بعد از این خواب بدون اینکه حواسم باشه همه این ها یه خواب بوده، نیم ساعتی رو تخت داشتم فکر می کردم که حالا جریمه و دردسر آزاد کردن موتور به کنار، فردا با چی برم دانشگاه؟!


3* اعتراف می کنم یه بار توی ویندوز 98 دستم خورد چند تا شورت کات پاک شد. بلد نبودم چیکار کنم. دل چرکی شدم ویندوزو پاک کردم دوباره نصب کردم!


4* اعتراف می کنم یکی از سوالات دوران کودکی من این بود که تو جاده چرا ما هر چی از ماشین ها سبقت می گیریم، اول نمی شیم...


5* اعتراف می کنم تو بچگی هام یه بار بابا و مامان من دعوا کردن، من هم رفتم یه عالمه حشره کش زدم به خودم که بمیرم ... وصیت نامه هم نوشتم تازه، توش حلالشون کردم که عذاب وجدان بگیرن!


6* اعتراف می کنم که بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیر یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!


7* اعتراف می کنم دو هفته قبل داشتم می رفتم جلسه، خیلی عجله داشتم، بهترین کت و شلوارم رو پوشیده بودم. باورتون نمی شه، وقتی از جلسه برگشتم خونه و درست دم در بود که فهمیدم همه این مدت با دمپایی بودم!


8* اعتراف می کنم یه بار داشتم پشت سر یه بنده خدایی حرف می زدم توی یه جمعی، خیلی از دستش عصبانی بودم. یه کم هم غیرمنصفانه و البته بی ادبانه حرف زدم. وقتی حرفم تموم شد یکی از بچه ها گفت: دیگه چیزی نمیخوای بهش بگی! گفتم: چرا، هر چی به او عوضی بگم حقشه اما همین بسشه، چطور مگه؟ گفت: چون هفته قبل اومده خواستگاری خواهرم و عقد کردن. الان تقریبا هر شب می بینمش، گفتم پیغامی داری بهش برسونم


9*اعتراف میکنم یکی از سرگرمی های دوران طفولیت اینجانب (حدودای 3 ، 4 سالگی) این بود که هی جوجه بخرم ببرم بذارمش روی تاقچه که بپرن پایین پرواز یاد بگیرن ، همشونم میفتادن میمردن!!!! تمامه استدلالم هم این بود که بالاخره یکیشون از خودش استعداد نشون میده پرواز میکنه بعد من زیادشون میکنم یه نژاد جدید میشن میفروشمشون با پولش بنز میخرم!!!! یه همچین سلاح کشتار جمعی ای بودم من!!!!!! خودم که دقیق یادم نی ، ولی میگن هیتلر یه 40 واحد پیش من کارآموزی گذرونده

 


10*اعتراف میکنم...

بدجوری مریض بودم رفتم آمپول بزنم ، پرستاره گفت برو بخواب رو تخت ، شلوارت رو بکش پایین تا بیام

منم دیدم تخت تو اتاق خالی هست رفتم کشیدم پایین و
خوابیدم رو تخت!
یه 10 دقیقه گذشت دیدم هی صدا میزنه آقای فلانی!
منم صدا زدم اینجام!
اومد زد زیرخنده گفت :
چرا اینجا خوابیدی؟گفتم برو تزریقات نه اتاق انتظار!
برگشتم دیدم پشت سرم 20 تا آدم رو صندلی نشستن و
من 10 دقیقه داشتم براشون نمایش باسن مبارک میدادم!!!!


11*اعتراف میکنم این اواخر در به در دنبال کد اهنگ" لوسی" باسه پیشوازم بودم.
هم اکنون نیازمند یاری زردتان هستم هر کی پیدا کرد اعلام کنه.
:))))))))))))))


12*آقا یه اعتراف وحشتناك می كنم
تازه مدرك گرفته بودم و در جستجوی كار، یه شركت خصوصی استخدامی داشت اونم به عنوان حسابدار منم خوشتیپ كردم رفتم اونجا همه چی خوب پیش رفت تا اینكه آقاهه گفت ما اینجا كسیو بیمه نمیكنیم اگرم بخوای بیمه شی از حقوقتون كم میشه. منم كه خسیس گفتم نه آقا من خودم دفترچه بیمه دارم دیگه بیمه واسه چیمه یه نگاه عاقل اندر سفیهم بهش كردم دیدم طرف قرمز قرمز شده پیش خودم فكر كردم احتمالا گلاب به رو همتون wc داشته بعد چند لحظه كه گرفتم چی گفتم با یه لبخند ژكوند عین قرقی از محل متواری شدم حالا خودتون اگه می تونید قیافه ها رو تصور كنید.


13*اعتراف میکنم که اولین باری که لایکامو بروزرسانی کردم اون عددی که بروز شد چهار رقم اخر گوشیم بود...منم ترسیدم فکر کردم فورجک منو میشناسه واسه همین تا کلی وقت بروز نمیکردم



14*اعتراف میکنم اولین باری که بوق 206 رو شنیدم داشتم از ترس سکته میکردم.



15*اعتراف می کنم من یکی از دلایل اصلی کسادی کار انتشارات دانشگاهم
اخر هر ترم قشنگ از جزوه عکس می گیرم اونم با کیفیت بالا برای هرکی بخواد ایمیل میکنم
یه همچین همکلاسی گلی دارن همکلاسی های من
( هووووو غیبت نکنید انگشتر می ندازم دستم همه فکر کنن متاهلم من از اوناش نیستم برید از خدا بترسید )

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 تیر 1393 01:20 ق.ظ
منم اعتراف میکنم یه روز سرکلاس دانشگاه ترقه انداختم کسی حواسش نبود استادمون زن بود وقتی صداراشنید خورد سرش به تخته و شکست دلم براش سوخت گرخیده بود انگار آمریگابمب انداخته بده
طیبه خانوم .خدا ازت راضی باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.